تبليغاتX
! به آسمان نگاه کن .... همین نزدیکیهاست

فردا آغاز 3 ماهه آسمونی تو تقویم آسمونهاست ...

 

امام كاظم(عليه السلام) مى فرمايد: رجب، نام نهرى در بهشت است كه از شير سفيدتر و از عسل شيرين تر است; بنابراين هركس يك روز از ماه رجب را روزه بدارد، خداوند از آن نهر به او خواهد نوشاند.
در كرامت و فضيلت اين ماه، حضرت امام صادق(عليه السلام) نيز مى فرمايد: آن گاه كه قيامت برپا شود، منادى الهى فرياد زند: «أين الرجبيّون؟»; كجايند آنانكه ماه رجب را گرامى داشتند و از آن، بهره ها بردند؟ از آن انبوه جمعيت، گروهى برخيزند كه نور جمالشان محشر را روشن كند. بر سر آنان تاج هاى شاهى كه مرصّع به درّ و ياقوت است، قرار دارد و در طرف راست هرنفر از آنان هزار فرشته، در سمت چپ نيز هزار فرشته به او كرامت و تعظيم الهى را تبريك گويند. از جانب الهى ندا آيد: بندگان و كنيزانم، به عزت و جلالم سوگند، شما را جاى و مقام گرامى و عطاياى فراوان دهم و شما را در جايى جاى دهم كه از زير آن نهرها جارى است و شما در آن جاويد خواهيد بود زيرا شما داوطلبانه براى من در ماهى كه من بزرگش داشتم روزه گرفتيد. سپس، خطاب به فرشتگان فرمايد: فرشتگان من! بندگان و كنيزان را به بهشت داخل كنيد. در اينجا حضرت صادق(عليه السلام) فرمود: اين پاداش، براى كسى است كه گرچه يك روز از اول يا وسط يا آخر ماه رجب را روزه بدارد.

 

مرسی از آقا *محسن* بابت این متن

++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++

سلام سلام سلام

یه نکته جالب از اون جایی که بنده عضو گروه جوان و اندیشه حلقه وبم معمولا

 برنامه های این گروه برام جذابیت بیشتری داره از جمله برنامه ی فوق العاده ی * کسی صدام میزنه *

و اما موضوع این هفته برنامه اینه که چطور میشه در محیط مجازی اینترنت تقوا رو حفظ کنیم

و اما چرا گفتم جالب ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

چون دقیقا ادامه ی مطلب که از اهالی چت همچنان تقاضا دارم بخوننش در مورد همین موضوعه ...

پس زود تند سریع ادامه ی مطلب رو مطالعه کنین و نظرتون رو بگین ، برنامه رو هم حتما

ساعت ۱۳ تا ۱۳:۳۰ از شنبه تا پنج شنبه ( شایدم جهارشنبه ) گوش بدین

خیلی نظراتون برام مهمه خیلییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی

در ضمن من تا ۲۰ تیر نیستم چون ۲۰ امتحان دارم برام دعا کنین قبول بشم 

دوستون دارم به شدت

دعام کنین به شدددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددت

فعلا یاعلی

آسمونی باشین

 

دوستانی که اهل چت هستن خواهشا ادامه ی مطلب رو بخونن و نظرشون رو حتما بگن بنده فعلا نظرمو نمیگم و بی طرفم اگه لازم شد یه کنفرانس میذاریم البته فقط در حد پیشنهاد چون فعلا نظرتون برام مهمتره  پس بی زحمت خیلی صریح و بی پرده نظرتون رو بگین خودمم حتما نظرمو میگم...

در ضمن این نوشته رو من ننوشتم خودم تو یه وبلاگ خوندم ....

 


ادامه مطلب
!! نوشته شده توسط من | 21:53 | پنجشنبه سیزدهم تیر 1387 •

گفتگو با خدا



در رؤياهايم ديدم كه با خدا گفتگو مي كنم.
خدا پرسيد: پس تو مي خواهي با من گفتگو كني؟
من در پاسخ گفتم: اگر وقت داريد.
خدا خنديد: وقت من بي نهايت است.
در ذهنت چيست كه مي خواهي از من بپرسي؟
پرسيدم : چه چيز بشر شما را سخت متعجب مي سازد؟
خدا پاسخ داد: كودكيشان، اينكه آنها از كودكي شان خسته مي شوند عجله دارند كه بزرگ شوند، بعد دوباره پس از مدتها آرزو مي كنند كه كودك باشند، اينكه آنها سلامتي خود را ا ز دست مي دهند تا پول به دست آورند و بعد پولشان را از دست مي دهند تا دوباره سلامتي خود را به دست بياورند، اينكه با اضطراب به آينده مي نگرند و حال را فراموش مي كنند و بنابراين نه در حال زندگي مي كنند و نه در آينده، اينكه آنها به گونه اي زندگي مي كنند كه گويي هرگز نمي ميرندو به گونه اي مي ميرند كه گويي هرگز زندگي نكرده اند.
دست هاي خدا دستانم را گرفت.
براي مدتي سكوت كرديم.
و من دوباره پرسيدم : به عنوان يك پدر مي خواهي كدام درس هاي زندگي را فرزندانت بياموزند؟
او گفت: بياموزند كه آنها نمي توانند كسي را وادار كنند كه عاشقشان باشد، همه كاري كه مي توانند بكنند اينست كه اجازه دهند كه خودشان دوست داشته باشند، بياموزند كه درست نيست كه خودشان را با ديگران مقايسه كنند، بياموزند كه فقط چند ثانيه طول مي كشد تا زخم هاي عميقي در قلب آنان كه دوستشان داريم ايجاد كنيم اما سالها طول مي كشد تا اين زخمها را التيام بخشيم، بياموزند كه ثروتمند كسي نيست كه بيشترين ها را دارد كسي است كه به كمترين ها نياز دارد، بياموزند كه انسانهايي هستند كه آنها را دوست دارند فقط نمي دانند كه چگونه احساساتشان را نشان دهند، بياموزند كه دو نفر مي توانند با هم به يك نقطه نگاه كنند اما آن را متفاوت ببينند، بياموزند كه كافي نيست كه فقط آنها ديگران را ببخشند بلكه آنها بايد خود را نيز ببخشند.
من با خضوع گفتم: از شما به خاطر اين گفتگو متشكرم. آيا چيز ديگري هست كه دوست داريد فرزندانتان بدانند؟
خداوند لبخند زد و گفت: فقط اينكه بدانند من اينجا هستم؛ هميشه

 ريتا استريکلند

 ++++++++++++++++++++++++++++++++++++++

سلام دوستان من همچنان اون وبم رو هم تبلیغ میکنم لطفا کلیک بفرمایید

                     هرگز نشه فراموش رادیو جوون ، نه خاموش !

منتظر حضور ورزشیتون هستم به شدت

!! نوشته شده توسط من | 16:43 | چهارشنبه دوازدهم تیر 1387 •

می ورزشیم .... D:

      

 کلیک کنید لطفاااااااااااااااا

                    هرگز نشه فراموش رادیو جوون ، نه خاموش !

سلام سلام سلام

این وبلاگمم ثبتید  از نوع جوان و ورزش

گرچه مدیران گروه هنوز خبر ندادن که من عضوم یا نه ولی به عنوان یه طرفدار آتیشی رادیو جوون

با تموم کمی ها و کاستی ها و۱۰۰۰۰۰ البته نقاط قوت و شونصدتا ویژگی توپ جوون و نوجوون پسند

این اجازه رو به خودم میدم که واسه گروه ورزش و اندیشه در کنار رادیو جوون وبلاگ نویسی کنم

این رو از طرف بزرگان میگم که نگن چه بچه ایه : ( به بچه رو بدی پررو میشه !!!!!! )

اون وبلاگمون هم بیاید ذوقمرگ میشیم به شدددددددددت

فعلا یاعلی

!! نوشته شده توسط من | 10:19 | دوشنبه دهم تیر 1387

فردا ...

 

 

      

 

 

 

 

امروز ، دیروز ، فردا ، قول ، میتونم ، باشه ، نه ، فردا ، شکست ، شکستن !!!!!!!!!!!!!

حالا دیگه وقتشه منفجر بشی ...

یه انفجاری که تا حالا هیچکی به چشم ندیده ، یه انفجاری که مواد منفجره اش فقط کارایه خودت ، این همه کارایی که هر روز به خودت قول میدی و دوباره روز از نو روزی از نو ، میزنی زیر همه و میگی از فردا ، دیگه قول قول ، از فردا یه تحول ! از فردا یه جرقه ! از فردا بیدار باش ! ازفردا دیگه شکستن قول و قرارها ممنوع !!!!

از فردا دیگه خط قرمزهای زندگی تو جاده ی اصلی زندگیت جایی ندارن و همشون تو جاده خاکی جا خوش کردن که تو دلت نلرزه وقتی میخوای از یه دو راهی رد بشی ...

دیگه پاهات سست نشه از اینکه چپ و راست راهت چه مقصدی رو برات رقم میزنن ...

دیگه وسط جاده نیازی نباشه که خودت رو باز سرزنش کنی که ای وای بازم راهم رو اشتباه اومدم ، بازم عجله کردم ، یادم رفت نشونی رو از یه راه بلد بپرسم ....

بله !!!! هر روز کلی حرف های خشگل تو مغزت رژه میرن اما تو با تموم سنگدلی یه عقب گرد میدی وحتی نمیذاری که حرفشونو بزنن وبگن کاش یه بار فقط یه بار فرصت میدادی این همه واژه هایی که تو فکر میکنی رویاهای این مغز کوچیکتن جرئت ابراز پیدا کنن و واسه یه لحظه هم که شده تو رو از فردایی که بزرگترین بت زندگیته و هیچ وقت بهش نمیرسی رها کنن ...

اما ایندفعه جدی به خودت قول دادی که از همین الان شروع کنی ، نه از فردا ...

داری فکر میکنی از همین حالا آدم بشی اما صدای زنگ گوشیت  که میاد دوباره بیخیال زندگی میشی و میگی فردا بیشتر به خودم فکر میکنم فردا  

واقعا اگه فردا واژه ای نبود که زمان آینده رو برسونه ، تکراری ترین واژه ای که به کار میبردی چی بود ؟

نمیدونم ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

شاید فردا بهش فکر کنم ....

فردا   !!!!!!!!!!

 

+++++++++++++++      ++++++++++      +++++++++++++++++++

 

سلام دقیقا وقتی داشتم اینارو مینوشتم قسمت آخر واسم اتفاق افتاد  و من باز هم گفتم فردا فردا فردا .....

 یه سوال : فردای زندگی شما واستون چه رنگی و شکلی داره ؟؟؟؟

فعلا همین

یاعلی

آسمونی باشین

!! نوشته شده توسط من | 19:6 | یکشنبه نهم تیر 1387 •

جمعه یعنی ....

 

                              

                                                  

 

 

 

جمعه يعنى يك غزل دلواپسى

 جمعه يعنى گريه هاى بى كسى 

جمعه يعنى روح سبز انتظار

جمعه يعنى لحظه هاى بى قرار

بى قرار بى قراريهاى آب

جمعه يعنى انتظار آفتاب 

جمعه يعنى ندبه اى در هجر دوست

 جمعه خود ندبه گر ديدار اوست

جمعه يعنى لاله ها دلخون شوند

از غم او بيدها مجنون شوند

 جمعه يعنى يك كوير بى قرار 

از عطش سرخ و دلش در انتظار

انتظار قطره اى باران عشق

تا فرو شويد غم هجران عشق

 

 

 

 

 

 

!! نوشته شده توسط من | 13:10 | جمعه هفتم تیر 1387 •

مامانم روزت مبارک

 

سلام سلام سلام خوبین خوشین سلامتین ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

فردا رو که دیگه همه خبر دارین چه روزیه ؟؟؟؟؟

بله دیگه ، روز مادر یا همون ولادت حضرت زهرا ...

هدیه که انشاالله همه خریدین ؟ نه ؟! وای وای وای  !!! دیر میشه ها ، از ما گفتن بود

حالا بیخیال این حرف ها اومده بودم این روز خشگل رو به تموم مامانهای گل نانازی تبریک بگم به خصوص مامان خودم و آبجیه گلم البته اینو از طرف خواهرزادم ( نازنین زهرایی ) گفتم  و بعدشم به مامانهای گل شماها تبریک میگم به توان بی نهایت و امیدوارم سایه ی پرمهرشون همیشه بالاسر هممون باشه در مورد این متن هم بگم که خیلی دوسش دارم احتمالا خیلی هاتون خونده باشین چون از فوق العاده ترین نوشته های عرفان نظر آهاریه

اما چون خودم خیلی خیلی خیلی دوسش دارم گذاشتم تو وب نمیدونم به مناسبت فردا ربط داره یا نه اما به نظر خودم که خیلی مربوطه با وجود اینکه فعلا نظر بقیه رو نمیدونم اما باید بگم هر نظری بدین واسم محترمه به شدت

این گل ها رو هم قبلش تقدیم میکنم به تمام مامانهای به شدت گل خودمون و امیدوارم خوششون بیاد مگه نه ؟

البته من که فقط واسه مامانم رز سرخ میگیرم اما این صورتی شد دیگه اشکال نداره

 

 

                     

 

 و اما نوشته ی خشگل لیلی نام تمام دختران زمین است

با یه دنیا تشکر واسه مهربونیهای مامانهای گلمون تقدیم به همشون ....

++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++

خدا گفت: زمين سردش است.چه كسي ميتواند زمين را گرم كند؟

ليلي گفت: من

خدا شعله اي به او داد.ليلي شعله را توي سينه اش گذاشت.

سينه اش آتش گرفت.خدا لبخند زد.ليلي هم.

خدا گفت: شعله را خرج كن.زمينم را به آتش بكش.

ليلي خودش را به آتش كشيد.خدا سوختنش را تماشا مي كرد.

ليلي گر مي گرفت. خدا حظ مي كرد.

ليلي مي ترسيد. مي ترسيد آتش اش تمام شود.

ليلي چيزي از خدا خواست. خدا اجابت كرد.

مجنون سر رسيد. مجنون هيزم آتش ليلي شد.

آتش زبانه كشيد.آتش ماند.زمين خدا گرم شد.

خدا گفت: اگر ليلي نبود زمين من هميشه سردش بود.

لیلی گفت: امانتی ات زیادی داغ است.زیادی تند است.

خاکستر لیلی هم دارد می سوزد.امانتی ات را پس می گیری؟

خدا گفت: خاکسترت را دوست دارم.خاکسترت را پس می گیرم.

لیلی گفت: کاش مادر می شدم. مجنون بچه اش را بغل می کرد.

خدا گفت: مادری بهانه عشق است.بهانه سوختن...تو بی بهانه عاشقی...تو بی بهانه می سوزی.

لیلی گفت: دلم زندگی میخواهد.ساده...بی تاب...بی تب.

خدا گفت: اما من تب و تابم...بی من می میری...

لیلی گفت: پایان قصه ام زیادی غم انگیز است.مرگ من...مرگ مجنون...پایان زندگی ام را عوض میکنی؟

خدا گفت: پایان قصه ات اشک است...اشک دریاست...

دریا تشنگی است و من تشنگی ام...تشنگی و آب.پایانی از این قشنگ تر بلدی؟

لیلی گریه کرد.لیلی تشنه تر شد.خدا خندید.

ليلي زير درخت انار نشست.درخت انار عاشق شد،گل داد،سرخ سرخ. گل ها انار شد، داغ داغ.                               
 هر اناري هزار تا انار داشت. دانه ها عاشق بودند، دانه ها توي انار جا نمي شدند.

 

انار كوچك بود. دانه  ها تركيدند. انار ترك برداشت.


 
خون انار روي دست ليلي چكيد. ليلي انار ترك خورده را از شاخه چيد. مجنون به ليلي اش رسيد.


 خدا گفت: راز رسيدن فقط همين بود. كافي است انار دلت ترك بخورد.

 

 

 

لیلی باید عاشق باشد زیرا خداوند از روح خود در او دمیده است و هر که خدا در او دمیده است ، عاشق است

خدا فرمود شما را آفریدم تا عاشق باشید ....

عشق فرصت گفت و گوست ... فرصت گفت و گو با من ... با من گفت و گو کنید ....

لیلی تمام واژه هایش را به خدا داد !!!

خدا گفت عشق نام دیگر من است که مشتی خاک را به نور مبدل میکند ...

لیلی مشتی خاک برگرفت و به نور پیوست

لیلی  نام تمام دختران زمین است ...

+++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++

راستی روز پدر هم نزدیکه ها یادتون نره ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه

فعلا اون روز هم پیشاپیش تبریک میگم تا بعد ....

فعلا یاعلی

آسمونی باشین

 

 

 

 

!! نوشته شده توسط من | 16:17 | دوشنبه سوم تیر 1387 •

تولدت مبارک

                                

    اولین روز تابستون همیشه واسم به یاد موندنیه ...

 

 

سلام  سلام سلام خوبین خوشین سلامتین

قرار بود من الان مسافرت باشم اما همچنان اینجام  و مسافرت بنا به مشکلاتی کنسل شد اما امروز چه روزیه ؟؟؟؟ امروز تولد بابامه گرچه هنوز هیچ کاری نکردم و نه مامانم هست که بگه چیکار کنیم و نه آبجیام حالا من تنهایی چیکار کنم ؟؟ هدیه چی بگیرم ؟؟نمیدونم فعلا اینجا رو واسه بابام آپ میکنم تا بعد خدا بزرگه فقط میتونم بگم ...

                     بابا جونم تولدت مبارک به توان بی نهایت

 

درضمن به همه ی اونایی که تیرماه تولدشونه تبریک میگم

راستی تولد شما کیه ؟؟؟؟؟

فعلا همین

یاعلی

آسمونی باشین

!! نوشته شده توسط من | 6:51 | شنبه یکم تیر 1387 •

مناجات

سلام خوبین خوشین سلامتین ؟

امروز خیلی اتفاقی تقویمم رو نگاه کردم دیدم رحلت دکتر شریعتیه و جالب تر اینکه وقتی داشتم برنامه ساعت 25 رو از رادیو جوان میشنیدم متوجه شدم 31 خرداد یعنی جمعه سالروز شهادت شهید چمرانه واسه همین این دو تا مناجات زیبا رو  تو وب نوشتم ، امیدوارم خوشتون بیاد

شرمنده قسمت نظر خواهی فعال نیست آخه خواستم حتما حتما خواهشی که پایان آپ قبلی داشتم همه بخونن

البته اگه دوست داشته باشین نظرتون رو بهم بگین وگرنه همینشم که به وبم سر میزنن و متنها رو میخونین کلی ازتون ممنونم

فعلا همین بیشتر از این صحبت نکنم بهتره

 

 

                           

 

 

 خدایا ...

         تو مرا فریاد کردی که کلمه ی حق را هرچه رساتر در برابر جباران اعلام نمایم .

               تو تار و پود مرا با غم و درد سرشتی . تو مرا به آتش عشق سوختی .

                   تو مرا در طوفان حوادث پرداختی و در کوره ی غم و درد گداختی .

                                   تو مرا در دریای مصیبت و بلا غرق کردی .

                                    و در کویر فقر و حرمان تنهائی سوزاندی .

                 خدایا ! تو به من پوچی زودگذرا را نمایاندی و ارزش شهادت را آموختی .

                                                      * شهید چمران *

 

+++++++++++++++++++++

 

خدایا !!! 

 

به من توفیق  تلاش ، در شکست !

 

صبر ، در نا امیدی ! رفتن ، بی همراه !

 

جهاد ، بی سلاح ! کار، بی پاداش !

 

فداکاری در سکوت ! دین ، بی دنیا !

 

مذهب ، بی عوام ! عظمت ، بی نام !

 

خدمت ، بی نان ! ایمان ، بی ریا !

 

خوبی ، بی نمود ! گستاخی ، بی خامی !

 

مناعت ، بی غرور ! عشق ، بی هوس !

 

تنهائی ، در انبوه جمعیت !

 

و دوست داشتن بی آنکه دوست بداند !

 

روزی کن ....

 

 * دکتر شریعتی * 

 

 

!! نوشته شده توسط من | 15:58 | چهارشنبه بیست و نهم خرداد 1387

جمعه ای دیگر گذشت و تو باز هم نیامدی ...

     

 

 

در این هنگام از تاریکی ، تنها صدای ساعت شماته دار ، به گوش میرسد و زمان میگذر ....

و تو سالهاست که از پس ابر غیبت ، نظاره گر مدعیان انتظاری، و خود چشم انتظار مصلحان منتظر صلح ، و اینک آیا زمان آن فرانرسیده است ؟

مولای من ، زاهدان منتظر روزیند که زهد و تقوای مهدوی عالم گیر شود و عابدان در انتظار ساعتی که به همراه مسیح ، نمازی به امامت ولایت اقامه کنند . آقای من ، چه ندبه خوان هایی که هنوز ترنم " متی ترانا و نراک "شان به گوش میرسد و چه بسیار عاشقانی که با نوای " اللهم ارنی الطلعة الرشیدة " از این جهان رخت بربستند ....

و چه بسیار دلباختگانی که با آرزوی " فاخرجنی من قبری " چشم از دنیا فرو بستند ، و چه بسیار منتظران منتظر .....

و ما نیز آیا نعمت رویت قائم نصیبمان میشود ؟

میرسد آیا به ما صدای " انا المهدی " ات ، زمانی که پا در جای قدوم خلیل بت شکن نهاده ای و میشود آیا فریاد " بقیة الله خیر لکم " ات ، هنگامی که تکیه بر کعبه کرده ای ، گوش ما را هم بنوازد؟

مهدیا ، اینک که جهان بیش از هر چیز در انتظار توست , در انتظار عدالتت و منتظر جمعه ای که صدای " جاء الحق و زهق الباطل " طنین انداز شود ...

آیا هنوز زمان آن فرانرسیده است ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

منبع : ماهنامه پویا

 

++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++

 

سلام خوبین خوشین سلامتین ؟

یه خواهش ...

یه نفر که من به شدت دوسش دارم و برام عزیزه حالش خیلی بده خیلی

دعا کنین زود خوب بشه اصلا طاقت ندارم بیمار ببینمش

وای خدا دلم داره میترکه

دعا کنین دیگه خیلی هم دعا کنین

فعلا یاعلی

آسمونی باشین

 

!! نوشته شده توسط من | 21:3 | شنبه بیست و پنجم خرداد 1387 •

از دل برود آنکه از دیده برفت ؟؟؟؟؟؟؟؟

 

 چه انتظار عجیبی !

تو بین منتظران هم عزیز من چه غریبی !

عجیب تر آنکه نبودنت چه آسان شده عادت !

چه بیخیال نشسته ایم ، نه کوششی ! نه وفایی !

فقط نشسته ایم و گفته ایم : خدا کند که بیایی !!!!!!!!!!

!! نوشته شده توسط من | 15:28 | سه شنبه بیست و یکم خرداد 1387 •

بازم آپ رادیویی از جنس گزارش چهارشنبه و رفتن دکتر جوووووون

 

سلامممممممممممممممممممممممممممممممممممم خوبین خوشین سلامتین ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 قرار بود تو این آپ بگم ۴ شنبه مراسم تجلیل از دکتر گیل آبادی چه خبر بود اما خوب دیدم استاد گرانقدر آقای دکتر آی کیو باحال آپی کردن بیا و ببین چه خبره همه رو گفتن گزارش زنده هم که همون روز  در یاهو مسنجر به اطلاع رسوندن خلاصه که هر کی خواست کسب اطلاع کنه بی زحمت یه سر به وب استاد عالی مرتبه بزنه

                                           http://www.iqbahal.ir/

و اما واسه خودم چیا پیش اومد

۱- ورودی صدا و سیما یک خانم نسبتا محترم گیر دادن که کارت من معتبر نیست موندم من باید چه کارتی میبردم که معتبر باشه آخه مگه من دانش آموز نیستم ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟هویت خودم رو از طریق کارت دانش آموزی ابراز کردم میگن معتبر نیست خلاصه که قرار بود راهمان ندهند اما با اندکی بازی با واژه ها توسط این حقیر راهمان دادن اما تجربه ای شد که دفعه ی بعدی شناسنامه هم ببریم با خودمان که دیگر گیر ندهند که ما معتبر نیستیم

۲- تا وارد آمفی تئاتر شدم با دیدن آقای ( ف*ح ) فشارم افتاد چون هرگز رابطه ی خوبی با اجرا ی ایشون در رسانه برقرار نکردم و بهشون حساسیت دارم

۳- قرار بود منم به دوستان حلقه وبی بپیوندم که اس ام اس های حقیر به هیچ وجه سند نمیشد مثه همون قضیه نمایشگاه که من موندم و حرص خوردنم گرچه جمعیت کم بود اما حق بدین کار ضایعی بود اون وسط دنبال دوستام میگشتم با وجود اینکه تاحالا هیچ کدوم رو ندیدم

جدا چه حکمتیه که تو این مراسم ها اس ام اس های من سند نمیشه نمیدونم اگه مثه دوست عزیز تر از جان البته !  جان خودش نه جان من  میخواید بگین خسیس خوب میزنگیدی باید بگم از اون جایی که در این مواقع خجالتی بودنم از حد معقول تجاوز میکنه عمرا دستم به زنگ زدن نمیره گرچه در نمایشگاه تجربه کردیم اما باز هم نگرفت که نگرفت یکبار هم که گرفت با حواس پرتی هرچه تمام تر من و دوستان گرامی به ملاقات ختم نشد و به همین سادگی ما کماکان انتظار دیدار دوستان را میکشیم

۴- پایان مراسم با یک عدد ساندیس و یک عدد کیک میتونستیم از خودمون پذیرایی کنیم که البته اینجانب از انجام این کار خودداری کردم و این خوردنی ها رو میل نفرمودم

بچه به این خوبی کجا دیدین هاااااااااااااااااااااااااااااااااان ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

۵ - بعد از بازگشت از آمفی تئاتر *طبقه ی ۵ * ساختمان شهدای رادیو* جام جم * خ: ولیعصر ( عج )اینجانب که همون فرشته خانممممممممممممممممممممممممم گل گلاب باشم رفتم یه جایی اگه گفتین چه جایی ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ آفرین بچه ی خوب شما درست گفتی .... رفتم امامزاده صالح جاتون خالی یه ذره شلوغ بود ولی خوب دیگه حال داد واسه همه دعا کردم تازه یه مکان تازه به اسم بیت النور هم واسه اولین بار میدیدم یعنی خوب خیلیا واسه دفعه اول میدیدن چون همیشه در اونجا بسته بود و من حواسم نبود فکر کردم اینجا همون ضریحه و خواستم برم تو که دیدم ای وایییییییییییییییییییی ضریحه کو که یه دفعه دیدم اندکی جلوتر همان جای قبلی پابرجاست

خلاصه که روز خوبی بود جای همه ی دوستان ساکن شهرستان های دیگه خیلی خیلی خیلی خالی بود البته دارم خالی میبندم چون صندلی خالی چندتا بیشتر اون گوشه موشه ها باقی نمونده بود و ... نمیدونم دیگه چی بگم فقط اینکه فهمیدم جدا دوستایه نامردی دارم آخه هیچکی با من نیومد من تنها خسته افسرده دپسرده آه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه چه شاعر شدم قلبمممممممممممم خلاصه که تنهایی رفتیم تنهایی اومدیم دوستان حلقه وب رو ندیدیم عمو سعید رو ندیدیم و لی خوش گذشت دیگه اینو نگم چی بگم هاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااان؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

برم دیگه همین * فقط اینکه به شدت به دعای همه احتیاج دارم چون امتحانامو به دلیل این سردردهای نمیدونم چی همچین خوب ندادم یعنی اونی که خودم انتظار داشتم نشده ....

فعلا یاعلی

آسمونی باشین

!! نوشته شده توسط من | 20:34 | شنبه یازدهم خرداد 1387 •

قرارمون هنوز بی قرار نشده ... درسته ؟

 سلام دیروز (۸/۳/۸۷) رفته بودم مراسم تجلیل از دکتر گیل آبادی

فعلا حسش نیست بنویسم چی شد و چی نشد ولی آپ بعدی حتما حتما مینویسم

بعدشم شرمنده که به هیچکی سر نمیزنم کام مشکل داره منم حوصله ندارم

 در اولین فرصت در صورت وقت داشتن پدر گرامی مشکل رو برطرف میکنیم و دوباره این حقیر در وبلاگ همگان حضور فعال خواهم داشت ....

فعلا همین

یاعلی

آسمونی باشین 

+++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++

 

سلامممممممممممممممم خوبین خوشین سلامتین؟؟؟؟؟؟؟؟؟

واییییییییییییییییییییییییییییییی من امروز اینقدر خوشحال و ذوق زده ام که نگوووووووو

امتحانمو خوب ندادمها فکر کنم ۱۸ شایدم بیشتر ولی خوب ۲۰ نشم یعنی افتضاح دادم حالا بیخیال

بگو امروز چی شد ؟؟؟؟؟؟ 

امروز ظهر وقتی از امتحان برگشتم و به شدت هم خسته و افسرده و دپسرده و اخمو و قاطی و تو نخ دعوا با همه و تو این هوای گرم هم که از یه جای نسبتا دور یه آدم شکست خورده داشت جلوم راه میرفت تا نزدیکی های خونه خلاصه که دوست داشتم برم هرچی تو دلمه خالی کنم سرش آخه جدا از این آدم هایی که همچین بی حال و خسته تو خیابون راه میرن اصلا خوشم نمیادحالا جالب اینجا بود مسیر خونه هامون یکی بود از همون میدون داغونه که قراره مترو بزنن تا این میدون خودمون تو یه تاکسی همسفر بودیممم ( پیدا کنین میدون فروش را ، هاهاها )وایییییییییییییییییییییییییییییییی که میخواستم خفش کنم حالا بیخیال من خودم امروز اینقدر اخمو بودم که همه میخواستن منو خفه کنن اما خداروشکر قتلی به وقوع نپیوستو هیچکی خفه نشد  هاهاها....

ااااااااااااااااااااااا چه از بحث دور شدم  ، بله دیگه رسیدیم خونه و یه ذره غرغر کردیم سر آبجیه عزیزتر از جان و یه نمه دلداری شنیدیم و دپسرده نشستم پای تلویزیون که یه دفعه یه صدای آشنا خورد به گوشمون بگوووووووووووووووو صدای کییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی ؟؟؟؟؟؟

صدای همونی که جدا منو عاشق قرار شبانه کرد فهمیدی کیو میگم ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

نههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههه بابا یه ذره فکر کن ....

صدای همونی که کلی قرار یادمون داد و یه جمله ی طلائیشون همیشه تو ذهنمه که

 ضررکردن اونایی که غیر از خدا رو انتخاب کردن !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

فهمیدی دیگه ، مگه نه ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

بله صدای حاج آقا سرلک بود ولی ایندفعه همراه با تصویر

وایییییییییی خیلییییییییییییییییی ذوق داشت خوب فکر کن تو اون اوضاع به جون خودم هرکی منو میدید همون مثل معروف رو ضمیمه میکرد که با یه من عسل هم نمیشه خوردش ، یا کارد بزنی خونش درنمیادو از همین حرف ها دیگه خلاصه که کلی ذوقیدیممممممممممممممممممممممممممممممممم ولی حیف شهرستانیا نمیتونن ببینن آخه شبکه ۵ داشت نشون میداد برنامه ی نردبان  البته تو دوره زمونه ی ما دیگه با اینترنت و ماهواره که دیگه کسی از این حسرت ها نمیخوره مگه نه ؟؟؟؟؟؟؟؟؟بگذریم

اینقدر از این برنامه ی لوس بدم میاد که نگو ولی اینقدر ناراحت بودم حواسم اصلا نبود  ولی خوب حالش به همین بود که واسه اولین بار داشتم این دوتا مجریه لوس رو تحمل میکردم که یه دفعه حاج آقا سرلک در کادر تلویزیون ظاهر شدن و بازم کلی از اون حرف های آسمونیشون زدن البته بیشتر در رابطه با آزاد سازی خرمشهر بود اما مهم اینه که صدای ایشون با اون لحن آرومشون به من کلی انرژی مثبت میده دیگه بقیه رو نمیدونم  فقط یه سوال داشتم که با اجازتون میپرسم و به شدت ممنون میشم اگه میشه جوابم رو بدید البته اگه میدونین ...

خواستم بپرسم آقای سرلک هر روز برنامه ی نردبان آیتم دارن یا امروز اتفاقی ایشون داشتن تو برنامه صحبت میکردن ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

همین دیگه برم ولی جاتون خالی همچین ذوقیده بودم که یه لحظه به خودم گفتم عجب آدم دورویی هستم که سر سیم ثانیه اون قیافه ی اخمو شد این قیافه ی بشاش و ذوقیده ،راستی آخرین یادگاری ایشون هم یادم اومد گفتم بنویسم شاید شما هم مثه من خوشتون بیاد

آری  ! آری ! ما میرویم و عکس ما میماند

آری ! آری ! کار جهان بر عکس است ....

بله تمام شد قرار شبانه ... البته خیلی وقته ... اما من همچنان هر چند وقت یه بار برنامه هایی رو که ضبط کردم میگوشم و کلی ناراحت میشم آخه جدا محشرترین برنامه ی رادیو جووووووون بود یادش بخیر ، یاد پیام کوتاه ما به شما ، میان برنامه های آسمونیش ، حدیث های قدسی و .... هرچی بگم کمه اگه خودتون هم مثه من از شنونده های همیشگی قرار شبانه بودین واقعا میدونین چقدر دلی بود چیزهایی از این برنامه یاد گرفتم که هیچ وقت هیچکی نمیتونست اینقدر خشگل یادم بده که هیچ وقته هیچ وقت فراموشش نکنم ، الان دارم آخرین برنامه ی قرار شبانه رو گوش میدم دلم کلی گرفته بود الانم که دیگه .... بگذریم همون چندتا جمله ی محشر واقعا در رابطه با اهالیه قرار صدق میکنه که

زندگی صحنه ی یکتای هنرمندی ماست ...

هرکسی نغمه ی خود خواند و از صحنه رود ...

 صحنه پیوسته به جاست ....

خرم آن نغمه که مردم بسپارند به یاد ...

و آخرین پیامک قرار شبانه هم این بود اگه یادتون باشه ...

از دست دادن دوستان غربت است !!!!!!!!!!

خوب دیگه میدونم خیلی عجیب بود که بعد از این همه مدت که از قرار شبانه میگذره من یه همچین آپی کنم اما خوب همچنان چیزهای آسمونی که از قرار شبانه ایها یاد گرفتم واقعا خیلی جاها اگه نبود نمیدونم چی واسم پیش میومد بعضی وقت ها اونقدر کم میارم که واقعا یه جمله اس که یه راه جلوم باز میکنه و اونم اینه که یادم بمونه قراری که با آسمونی ترین آسمونی گذاشتم بی قرار نشه و دیگر حرفی نیست جز اینکه بگم

یاعلی

آسمونی باشین

 

و حرف آخر به رسم قرار شبانه ایها :

همه میرویم و تنها خداست که میماند !!!!!!!!

!! نوشته شده توسط من | 17:51 | شنبه چهارم خرداد 1387 •

سوم خرداد مبارک

 

آقا نگاهت سوی آهوهاست میدانم

دستان پاکت مثل من تنهاست میدانم

آقا اگر تو برنمیگردی ، دلیل آن

در دست های پرگناه ماست میدانم

 

 

سلام ... یه سوال ؟؟؟؟؟؟؟؟؟

۳ خرداد چی یادتون میاره ؟

احتمالا واسه هرکسی یه معنیه خاص داره شاید هم بی معنی باشه و یه روز عادی مثه بقیه ی روزهای خدا باشه شاید هم مثه من تولد یکی از عزیزترین افراد زندگیتون باشه و به همین دلیل دوسش داشته باشین اما اگه یه ذره بیشتر فکر کنیم میبینم 3 خرداد یه روز عادی نیست حداقل ما ایرانیا با این روز کلی خاطره داریم گرچه من خیلی کوچیکتر از اونیم که بتونم اتفاقایی که در رابطه با این روز افتاده درک کنم اما روز بزرگی بوده روزی که حداقلش واسه من یه درس بزرگ داره و اونم اینه که خدا واقعا خیلی بهمون نزددیکه اونقدر که تو یه روز با یه معجزه ی الهی یه شهر که نه یه کشور رو آزاد میکنه و از اون روز دیگه شعار یه ملت این میشه که

 خرمشهر را خدا آزاد کرد ....

فعلا یاعلی

آسمونی باشین

 

 

 

!! نوشته شده توسط من | 12:9 | جمعه سوم خرداد 1387

نو اومد و قدیمیا کهنه شدن !

 

خدایا ! هدایتم کن ، زیرا میدانم که گمراهی چه بلای خطرناکی است .

خدایا ! هدایتم کن که ظلم نکنم ، زیرا میدانم ظلم چه گناه نابخشودنی است .

خدایا ! نگذار دروغ بگویم ، زیرا دروغ ظلم کثیفی است .

خدایا ! ارشادم کن که بی انصافی نکنم ، زیرا کسی که انصاف ندارد ، شرف ندارد .

خدایا ! من کوچکم  ، ضعیفم ، ناچیزم ، پرکاهی در مقابل طوفان ها هستم ، به من دیده ای عبرت بین ده ، تا ناچیزی را ببینم و

عظمت جلال تو را به راستی بفهمم و به درستی تسبیح کنم ....

 

 

سراسیمه سلام به رسم تیم قبل سفید مثل شب

اومدم بگم سفید مثل شبی ها هم با آمدن مدیر جدید و تحولات جدیدتر قدیمی شدن و برنامه به گروه جدید سپرده شد و ...

برای همه ی بروبچ رادیو جوون چه قدیمی چه جدیدی آرزوی موفقیت دارم و اینکه ناچارم بگم

سراسیمه خدانگهدار تا ۲۳ خرداد

دعا کنین امتحانها به خوبی بگذره و راحت شیم

فعلا یاعلی

آسمونی باشین

!! نوشته شده توسط من | 14:55 | پنجشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1387 •

! جمعه های بی تو و گزارش بازدید از غرفه ی رادیو جوان در نمایشگاه کتاب

 

 

چه جمعه ها که یک به یک غروب شد نیامدی !

چه بغض ها که در گلو رسوب شد نیامدی !

خلیل آتشین سخن !  تبر به دوش بت شکن !

خدای ما دوباره سنگ و چوب شد نیامدی !

برای ما که خسته ایم و دل شکسته ایم ، نه !

ولی برای عده ای ....

چه خوب شد نیامدی !!!!!

تمام طول هفته را به انتظار جمعه ام ...

دوباره صبح ...

ظهر ، نه !!!!!!

غروب شد ....

نیامدی !

 

 +++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++

 

اینجا تهران - مصلی امام خمینی ( ره ) - شبستان اصلی - غرفه ی شبکه ی رادیویی جوان

 

سلام نام زیبای خداست

سلاممممممممممممممممممممممممممممممممممممم

اینو از رادیو جوان یاد گرفتم خیلی وقتا میگفتم سلام اما خشک و خالی اما این جمله ی رادیو جوون به همه ی سلامهای من یه طعم دیگه داد نمیدونم چرا اما به همون دلیلی که تو توضیحات وب نوشتم نمیدونم چیه که اینهمه سخت میتونم به آدمها اعتماد کنم که بخوام یا بهتر بگم دوسشون داشته باشم حالا بگذریم اگه بخوام راجع به شخصیت پیچیدم حرف بزنم حوصله ی خودمم سر میره اما شاید بتونم اسمشو بذارم درددل البته یه وقت فکر نکنین عادتمه که هر حرفیو همه جا بزنم اما خوب اینجا هیچ کدوم از شما نه منو میشناسین و نه در آینده قرار بشناسین

و اما چرا یه کم که چه عرض کنم اینهمه دارم مبهم حرف میزنم دلیلش اینه که تازه از به اصطلاح جشن رادیو جوان برگشتم البته ناگفته نماند که اصلا خوش نگذشت آخه آقایون جدا شخصیت خودشون رو نشون دادن و با تجمع جلو غرفه و بی توجهی به خواهش های مکرر آقای جوادزاده و آقای جلیلوند مبنی بر این که همه که البته فقط شامل همون آقایون میشه تشریف ببرن عقب و اگه براشون زحمتی نیست بشینن که به همه خوش بگذره و عوامل بتونن برنامه ها رو بهتر اجرا کنن اما خوب از آقایون انتظار بیشتری نمیره  البته جز یه تعداد انگشت شمار !!!!!!!!!!!!!!!!

بگذریم خلاصه که ما فقط تونستیم از غرفه اون آرم تبلیغاتی رادیو جوان رو ببینیم اما آقای ضیا خودشون تشریف آوردن بین جمعیت که البته یه سری دخترخانم دورشون جمع شدن و فقط امضا گرفتن به نظرم این امضا گرفتن ها شخصیت آدمو میاره پائین البته هرکس نظری داره اما خوب با توجه به اینکه ایشون تو وبلاگشون گفته بودن که امیدوارن همه رو ببینن و همه ی ما هم این آرزو رو کرده بودیم فکر میکردم قراره راجع به نحوه ی اجراشون و بهتر کردن اجرا و این حرفها بحث کنیم اما خوب همش به شوخی و خنده گذشت گرچه من اصلا حال نکردم چون این کاغذهایی که پشت هم به دست ایشون میرسید که امضا کنن وقتی واسه تحقق افکار من نذاشت و اما عمو شهرام جووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووون و به اصطلاح همون دکتر گیل آبادی رئیس سابق رادیو جوون که ایشون هم ایستاده بودن کنار غرفه و خیلی خیلییییییییی منو ذوق زده کردن چون اصلا من خبر نداشتم ایشون قراره بیان و وقتی داشتم دنبال دوستم میگشتم دیدم دقیقا پشت من ایستادن خوب آدم ذوق زده میشه دیگه یه دفعه یه نفرو که خیلی دوست داره ببینه خلاصه که ایشون هم با صبوریه کامل به سوالهای شنونده ها جواب میدادن و از اظهار لطفشون تشکر میکردن و من هم که هی ناراحت تر میشدم که دیگه آقای گیل آبادی رادیو جوان نیستن و..... بگذریم

و اما آقای جلیلوند هم که با خانمشون اومده بودن و یه دفعه گفتن میخوام واسه یه نفر که ذره ذره ی وجودمه شعر بخونم بعد همه کنجکاوانه گوشامونو تیز کردیم که کی هست این انسان فوق العاده که گفتن زنمه ( دقیقا با همین لفظ گفتن )

بعدشم که خیلی سریع برگشتن البته قبلش با آقای گیل آبادی سلام و احوالپرسی کردن و حسابی همو بغل کردن و شنونده ها هم که مثه خبرنگارا هی عکس میگرفتن منم دیدم سر ایشون شلوغه رفتم با خانمشون صحبت کردم و حالا بماند چی گفتم حالا دلتون نشکنه شاید بعدا بگم فقط اینکه خیلی کوتاه حرفیدم چون دفعه اول که آدم نمیره پرحرفی کنه وایییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی لوس شد مگه نه ؟ خوب چیکار کنم بروبچ شهرستان هی اس ام اس و تل زدن که همه رو بتعریفم

منم دارم کارمو به نحو احسن انجام میدم آهان یه چیز جا موند اینکه یکی از شنونده ها از آقای جلیلوند اصالتشون رو پرسیدن که ایشون جواب دادن اصالتا به کرمانشاه میرسن اما پدرشون اهل تهرانن

اینو جهت اشانتیون بهتون دادم که دست خالی برنگردین

دیگه کی بود ؟

آهان رضا آفتابی هم بود ایشون هم دیدم نمیدونم کی کنارشون بود ولی هی گل میگفتن و گل میشنیدن و حسابی میخندیدن به خصوص آقایی که کنارشون بود دیگه عمو سعید هم بود ولی من نتونستم ببینمشون چون اولا اینکه دیر اومدن و ثانیا اینکه با اومدن ایشون یه تحولی جلوی غرفه ایجاد شد که نگو همه میخواستن برن عمو سعید رو ببینن اما خوب ما که پیش عمو شهرام بودیم و نتونستیم ببینیمشون با وجود اینکه به شخصه فقط به خاطر عمو سعید رفته بودم مصلی و غرفه ی رادیو جوان

آقای طوفان مهردادیان هم اومده بودن اگه فامیلشونو اشتباه گفتم ببخشین درست یادم نیست البته احتمالا میخواستن برن جایی چون خانوادگی اومده بودن و خیلی سریع رفتن اینم از سر فضولی فهمیدم آخه دختر کوچولوشون کنار من ایستاده بود وقتی اومدن بغلش کردن خوب مسلما خانوادشونو دیدم دیگه .....

از بچه های حلقه وب هم که اس ام اس هامون به هم نمیرسید چون وقتی از نمایشگاه اومدم بیرون تازه اس ام اسها رسید اون چندتایی هم که تو نمایشگاه رسید به ملاقات ختم نشد چون نه خطها آنتن میداد و نه اس ام اس ها میرسید

بنابراین به همین سادگی نشد هیچکی رو ببینم  اما خوب فرق دیدن و ندیدن زیاد نیست مگه نه ؟

آخه امروز با دیدن رفتار بعضی از رادیوییها نظرم کلا راجع بهشون عوض شد با وجود اینکه تسنیم خیلی از رادیویی ها رو دیدم اما نمیدونم چرا اوندفعه دوست داشتنم چندبرابر شد و این دفعه .....

نمیدونم تسنیم اصلا یه حال و هوای دیگه ای داشت فوق العاده بود اما امروز اصلا خوش نگذشت

تسنیم با وجود اینکه جمعیت چندبرابر بود خیلی حال و هواش صمیمی تر بود با وجود اینکه نصف جمعیت سرپا بودن اما به همه خوش گذشته بود اما امروز به 200 نفر هم نمیرسیدیم البته اون 2 ساعتی که من بودم اما هیچکی همکاری نمیکرد که خوش بگذره اولش و از همه بدترش تجمع آقایون جلوی غرفه و ...

بعدش دیدن یه رفتارهایی از بعضیایی که تا یه ساعت قبل از اینکه از نزدیک ببینمشون خیلییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی دوسشون داشتم شاید به نظر شماها من زیادی منفی نگرم اما اصلا باهاتون موافق نیستم چون وقتی داشتم واسه دوستم تعریف میکردم یه دخترخانم از نوع عشق رادیو جوونش بهم گفت باهات موافقم نظر منم عوض شد

البته من همچنان عشق رادیو جوانم اما چند نفر رو دیگه اصلا نمیتونم دوست داشته باشم نمیدونم شاید واسه همین خیلی زود برگشتم چون قرار بود تا آخر جشن رو بمونم و یه مهمونی هم واسه خاطر این حرف من کنسل شده بود اما خوب دیگه همیشه اینکه آمارو از نزدیک ببینیم به نفعمون نیست گرچه من خیلی  از بچه های نت رو ندیده به  صاف و ساده نبودنشون پی بردم

بازم نمیدونم چرا اینجوری شد اصلا دوست نداشتم بگم نظرم راجع به 2 یا 3 نفر از رادیوییها به شدت تغییر کرد

شاید اگه از فاصله ی 30 سانتی ندیده بودمشون هنوز خیلی دوسشون داشتم اما خوب دلیلی شد تا دیگه هیچ وقت با بروبچ نت قرار ملاقات نذارم البته منظورم همون بروبچه های رادیو جوون و حلقه وب بود چون حداقل اینجوری خیلیییییییییییییییییی بیشتر دوسشون دارم خیلیییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی

امیدوارم بهم حق بدین آخه من خیلی سخت رو آدما حساب باز میکنم اما وقتی هم که حساب باز کنم تحمل اینو ندارم که عملشون عکس حرفاشون باشه ....